زبانحال پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دخترم، بیتو بهشتِ جاودان شیرین نبود بیش از این دوری، سزای صحبتِ دیرین نبود آمدی ای مهـربان، اما چرا افـسردهای؟ با تو در دنیا که بودم، خاطرت غمگین نبود در مدینه تا تو را میدیدم ای نخل امید، صحبت از گل بود، اما حرفی از گلچین نبود لالـۀ بــاغ مـرا دیــدنــد مــردم، داغدار اینکه رسم تسلیت، این شیوۀ تسکین نبود میهـمان من شدی با گـوشۀ چـشم کـبـود راستی آنجا مگر چشم حقیقتبین نبود؟ صورت نیلی و بازوی کبود، ای روزگار! آن سفارشها که من کردم، جوابش این نبود |